الشيخ البهائي العاملي
31
كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهاء الدين محمد العاملي ( فارسى )
وين علم دنى كه ترا جانست * فضلات فضايل يونان است خود گو تا چند چو خرمگسان * نازى « 1 » بسر فضلات كسان تا چند ز غايت بيدينى * خشت كتبش بر هم چينى ؟ اندر پى آن كتب افتاده * پشتى بكتاب خدا داده 440 نى رو بشريعت مصطفوى * نى دل بطريقت مرتضوى نه بهره ز علم فروع و اصول * شرمت بادا ز خدا و رسول ساقى ز كرم دو سه پيمانه * درده ببهائى ديوانه زان مى كه كند مس او اكسير * و عليه يسهل كل عسير زان مى كه اگر ز قضا روزى * يكجرعه از آن شودش روزى از صفحهى خاك رود اثرش * و ز قلهى عرش رسد خبرش فصل « 2 » فى علم النافع فى المعاد اى مانده ز مقصد اصلى دور * آكنده دماغ ز باد غرور از علم رسوم چه ميجوئى * اندر طلبش تا كى پوئى تا چند زنى ز رياضى لاف * تا كى بافى هزار گزاف ز دوائر عشر و دقايق وى * هرگز نبرى بحقايق پى 450 وز جبر و مقابله و خطائين * جبر نقصت نشود فى البين در روز پسين كه رسد موعود * نرسد ز عراق و رهاوى سود زايل نكند ز تو مغبونى * نه شكل عروس و نه مأمونى در قبر بوقت سئوال و جواب * نفعى ندهد به تو اسطرلاب
--> ( 1 ) - نخ : لرزى ( 2 ) - نخ : فى الترغيب فى العلوم الحقيقة الدينيه